به وبلاگ حرفه ای مهندسی عمران خوش آمدید                                    لطفا نظرات و پیشنهادات خود را با ما درمیان بگذارید                                       http://civil1.samenblog.com/
مهندسی عمران دره شهر - آرشیو 1392/8
<-Description->
مقالات
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 1392/8/25 توسط مهندسی عمران دره شهر


مدیر وبلاگ دانشگاه در نظر دارد تا مقالات شما عزیزان را در وبلاگ درج نمایید.





برچسب ها:
درد ودل دانشجوها
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 1392/8/13 توسط مهندسی عمران دره شهر
سلام

دانشجوها هر چه به این اوضاع جاده دانشگاه ونداشتن سلف اعتراض میکنن انگار نه انگار گوش کسی بدهکار نیست  شهریه ما اینجا با تمام کشور برابره پس چرا اونا همه امکاناتی دارن ما نداریم بابا یکی به حرف ما گوش کنه با این همه هزینه واسه خونه گرفتن وغذا پختن وشهریه دانشگاه کمرمون شکست.





برچسب ها:
داستانی غم انگیز یا واقعیتی درد ناک
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 1392/8/9 توسط مهندسی عمران دره شهر
معلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد: سارا … دخترک خودش را جمع و جور کرد، سرش را پایین انداخت و خودش را تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانم؟ معلم که از عصبانیت شقیقه‌هایش می‌زد، تو چشمهای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد: چند بار بگویم مشقهایت را تمیز بنویس و دفترت را سیاه و پاره نکن ؟ هـــا؟! فردا مادرت را میاری مدرسه. می‌خواهم در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت کنم! دخترک چانه ی لرزانش را جمع کرد… بغضش را به زحمت قورت داد و آرام گفت: خانم… مادرم مریضه… اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می‌دهن… آنوقت می‌شه مامانم را بستری کنیم که دیگر از گلویش خون نیاد… آنوقت می‌شه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تا صبح گریه نکنه… آنوقت… آنوقت قول داده اگر پولی ماند برای من هم یک دفتر بخرد که من دفترهای داداشم را پاک نکنم و توش بنویسم… آنوقت قول می‌دهم مشقهامو … معلم صندلیش را به سمت تخته چرخاند و گفت بنشین سارا … و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد.



برچسب ها:
شعرهای عمرانی
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 1392/8/7 توسط مهندسی عمران دره شهر
شعرهای عمرانی


 
یاد دارم که شبی در دل دال *** بین فولاد و بتن گشت جدال

هر دو از خستگی و کار زیاد *** بر فلک برده دو صد ناله و داد

بتنش گفت به صد خشم و خروش *** ای تو زنازکی همچون دم موش

با چنین هیکل نازک که تراست *** طاقت و تاب فشاریت کجاست

جمله نیروی فشاری به من است *** زان مرا مانده و افسرده تن است

گفت فولاد که ای یار عزیز *** این چنین سخت تو با من مستیز

من و تو راحت و آسوده بدیم *** هریکی در طرفی توده بدیم

روزی آمد بر ما صاحب کار *** با من و با تو چنین کرد قرار

که بیاییم و به هم در سازیم *** کار او زود به راه اندازیم

او به ما وعده خوبی‎ها داد *** وعده لطف و نکویی‎ها دادگفت جای تو به بالا سازم *** بهرت از چوب متکا سازم

گرچه اول بنهاد او دو سه بند *** لیک برداشت پس از روزی چند

زان سپس ما بفتادیم به کار *** من فتادم به کشش تو به فشار

بین کنون از چه در این حال شدیم *** راست بشنو زمن، اغفال شدیم





برچسب ها: